پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۴

مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او

کس نبود غیر خدا، واقف سرمایهٔ او

گر تو شدی مرد خدا، طالب اغیار مشو

وای بر آن کس که بود، غیر خدا وایهٔ او

صورت معشوق قِدم کز دو جهان دل ببرد

جز دل عاشق نبود، زینت و پیرایهٔ او

ز آب و گل تن که بود، اسفل اشیاء لقبش

هر که نهد پای برون، عرش بود پایهٔ او

هست چو گهواره فلک، جنبش آن است قضا

طفل طُفیل است بشر، لطف ازل دایهٔ او

ناصر از آشوب بلا راه سلامت نرود

سخت به جان آمده‌ام با دل خود رایهٔ او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۶گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
  2. شمارهٔ ۵۴۷از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
  3. شمارهٔ ۵۴۸آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
  4. شمارهٔ ۵۴۹بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو
  5. شمارهٔ ۵۵۰دل گرفت از مسجدم، خمار کو
  6. شمارهٔ ۵۵۱عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو
  7. شمارهٔ ۵۵۲ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
  8. شمارهٔ ۵۵۳آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.