پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۳

آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه

این همه عیب من است، دیده ندارد گناه

دیده ز تو دیده‌ام، هر چه به رویم رسید

هرکه ستمگر بود، زود شود رو سیاه

میرم و از تربتم، لالهٔ نعمان دمد

خاک که خون می‌خورد، سرخ برآرد گیاه

نی ز صبا دم به دم، می‌شنود مژده‌ای

گر نبود منتظر، دیده ندارد به راه

راز تو در دل نهان، می‌کنم اما چه سود

رنگ تو دارد سرشک، بوی تو آید ز آه

چشم تو در یک نظر، برد دل ما ولیک

دل که ز ما می‌برد، هیچ ندارد نگاه

سعی تو ناصر نکرد، چارهٔ آشوب عشق

آب ز سر در گذشت، سود ندارد شناه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۵در این زمانه به می دلق زرق رنگین به
  2. شمارهٔ ۵۵۶من آن مرغ غریبم خسته بسته
  3. شمارهٔ ۵۵۷ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
  4. شمارهٔ ۵۵۸در آ دامن‌کشان ساقی و مستان را شرابی ده
  5. شمارهٔ ۵۵۹منم به دیدهٔ معنی همه خدا دیده
  6. شمارهٔ ۵۶۰حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره
  7. شمارهٔ ۵۶۱بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله
  8. شمارهٔ ۵۶۲روی از تو بر نتابم، چون رانی‌ام چو خامه
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.