پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۴

همسر گل می‌نشود هر گیاه

جای عبادت ننشیند گناه

عقل من ای چشم تو بادا سپید

چشم من ای روی تو بادا سیاه

روی بتابید ز روی بتان

شرم بدارید ز روی اله

دل به زنخدان بتان میل کرد

یوسف گم گشته فرو شد به چاه

ما به غم هجر و تمنای وصل

مدعیان در طلب مال و جاه

کشته شدن زار به شمشیر دوست

به که به بیگانه گرفتن پناه

ناصر از آشوب بلا سر مپیچ

گر برود سر، تو قدم نه به راه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۶من آن مرغ غریبم خسته بسته
  2. شمارهٔ ۵۵۷ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
  3. شمارهٔ ۵۵۸در آ دامن‌کشان ساقی و مستان را شرابی ده
  4. شمارهٔ ۵۵۹منم به دیدهٔ معنی همه خدا دیده
  5. شمارهٔ ۵۶۰حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره
  6. شمارهٔ ۵۶۱بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله
  7. شمارهٔ ۵۶۲روی از تو بر نتابم، چون رانی‌ام چو خامه
  8. شمارهٔ ۵۶۳مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.