پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۶

من آن مرغ غریبم خسته بسته

پریده از گل و در خون نشسته

به پای خویشتن در دام رفته

ز دست چشم صیادت نجسته

خط تو سبزه‌ای بر گل دمیده

رخ تو لاله‌ای بر سرو بسته

شکست آورده‌ام از درد هجران

همین عهد تو دارم ناشکسته

ز سودای رخت چون زلف هندو

غلامی کرده، آزادی نجسته

چه دانی خستگان تیغ غم را

به پای نازکت خاری نخسته

دم ناصر چه مشکین می‌برآید

به وصف زلف تو اشکسته بسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۸در آ دامن‌کشان ساقی و مستان را شرابی ده
  2. شمارهٔ ۵۵۹منم به دیدهٔ معنی همه خدا دیده
  3. شمارهٔ ۵۶۰حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره
  4. شمارهٔ ۵۶۱بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله
  5. شمارهٔ ۵۶۲روی از تو بر نتابم، چون رانی‌ام چو خامه
  6. شمارهٔ ۵۶۳مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
  7. شمارهٔ ۵۶۴آغاز می‌کند دل، سر نامهٔ نیازی
  8. شمارهٔ ۵۶۵گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.