پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۵

گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای

معمور دار این خانه را، کاین بقعه ویران کرده‌ای

یک روز در صبح ازل، برقع ز رویت باز شد

هر ذره‌ای را در هوا، خورشید تابان کرده‌ای

هرکس که می‌بیند تو را، جان را روانی می‌دهد

جان دادن دشوار را، بر خلق آسان کرده‌ای

نور تجلای رخت، چون سرمه سازد سنگ را

از پرده گر پیدا شود، روئی که پنهان کرده‌ای

ناصر خراسان را دگر، با مصر نبود حاجتی

کز خامهٔ چون نیشکر، شکر فراون کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۷ای یار نازنین، چو دل از ما رمیده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۶۸من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای
  3. شمارهٔ ۵۶۹یا شفائی و یا دواء دائی
  4. شمارهٔ ۵۷۰نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی
  5. شمارهٔ ۵۷۱سرو از پای در آید چو به بستان آئی
  6. شمارهٔ ۵۷۲جانا اگر به تنها، داری سر جدائی
  7. شمارهٔ ۵۷۳دوش می‌گفت پیر ترسائی
  8. شمارهٔ ۵۷۴عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.