پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۹

یا شفائی و یا دواء دائی

انت فی مهجتی سویدائی

دل به سودای حلقهٔ زلفت

کرد سودا و گشت سودائی

لیس یکفی شماتة الاعداء

لامتی فی الهوا احبائی

ماند از زلف تو سر موئی

که کشد کار ما به رسوائی

لیلة الهجراننی رفعت

راحة النوم عن اخلّائی

گره از کار ما گشوده شود

گر تو بند قبای بگشائی

انا مملوککم و مولاکم

انتم سیدی و مولائی

یا من از عمر بر نخواهم خورد

یا تو سروی، به بر نمی‌آئی

چارهٔ درد چون کند ناصر

انّ دائی من المداوائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۱سرو از پای در آید چو به بستان آئی
  2. شمارهٔ ۵۷۲جانا اگر به تنها، داری سر جدائی
  3. شمارهٔ ۵۷۳دوش می‌گفت پیر ترسائی
  4. شمارهٔ ۵۷۴عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی
  5. شمارهٔ ۵۷۵هست از زلف کژت در دل من قلابی
  6. شمارهٔ ۵۷۶گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی
  7. شمارهٔ ۵۷۷چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی
  8. شمارهٔ ۵۷۸شب‌ها من و کنج غمی، شمع‌ام کند غمخوارئی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.