پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۴

عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی

می نوش که خوشتر ز سراب است شرابی

هست از قلم صنع خدا بهر تأمل

خط بر خد ساقی به سوی بنده کتابی

از چنگ مده هشت بهشتی که نهفته

در پردهٔ عشاق همی‌گفت ربابی

نردی و کتابی و حریفی و مقامی

رودی و سرودی و شرابی و کبابی

آبی شدم از خشکی زاهد که خوش آمد

چون مردم چشمم به نظر گوشهٔ آبی

ما را که براندند چو گرد از در مسجد

خاک در میخانه به است از همه بابی

گفتند به ابرو و شنیدند به دیده

پیوسته چنین رفت سؤالی و جوابی

می‌گفت که خاک در ما گرد چو ناصر

عالی‌تر از این کس نشنیده است خطابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۶گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی
  2. شمارهٔ ۵۷۷چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی
  3. شمارهٔ ۵۷۸شب‌ها من و کنج غمی، شمع‌ام کند غمخوارئی
  4. شمارهٔ ۵۷۹به دستان گر ز دست ما بجستی
  5. شمارهٔ ۵۸۰گر بیابد جان شیرین فرصتی
  6. شمارهٔ ۵۸۱به درد عاشقی خو کن، مجو درمان اگر مردی
  7. شمارهٔ ۵۸۲پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی
  8. شمارهٔ ۵۸۳بیامدم ز سفر باز جانب یاری
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.