پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۳

بیامدم ز سفر باز جانب یاری

به جستن دل خود گرد کوی دلداری

دریغ عمر که در روز هجر ضایع شد

فراق جان نکند اختیار هشیاری

هم ازملالت لیلی به نجد شد مجنون

وگر نه عاشق از این‌سان نمی‌کند کاری

سحرگهم چه خوش آمد که بلبلی می‌گفت

که نازک است گل، از وی خوشیم به خاری

هزار کوه و بیابان و بحر و بر دیدم

مقیم کعبهٔ دولت شدم دگر باری

هزار شکر که اقبال و بخت یاری کرد

که تا به هم برسیدند یار با یاری

کشید این همه محنت برای آن ناصر

که تا شناسد حالِ به غم گرفتاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۵سخت سستی تو در وفا داری
  2. شمارهٔ ۵۸۶به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
  3. شمارهٔ ۵۸۷خون دل هست اگر عزم شرابی داری
  4. شمارهٔ ۵۸۸ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری
  5. شمارهٔ ۵۸۹ای که در دیده خیال تو کند پرده‌دری
  6. شمارهٔ ۵۹۰مختار نبودم که فتادم ز تو دوری
  7. شمارهٔ ۵۹۱به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری
  8. شمارهٔ ۵۹۲دوشینه می‌گفت نالان اسیری
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.