پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۱

به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری

ز روی پرده برافکن خلاف مستوری

چو نور روی من از عکس روی روشن توست

چو نیک می‌نگرم ناظری و منظوری

من آدمی نشنیدم چو تو پریچهره

ملک ز دست تو دیوانه گردد و حوری

به گرد خاطر معشوق غم نمی‌گردد

اگر تو را غم عشاق نیست، معذوری

چو شمع در شب هجران به سوز می‌سازم

کسی مباد گرفتار داغ مهجوری

مرا شراب ز گریه است و مطرب از ناله

حریف همدم من عاشقی و رنجوری

درید غنچه به بویت لباس ماتم را

ز رنگ روی تو گل یافت خلعت سوری

چو قطره دورم از بحر عشق و نزدیک است

که در میانهٔ ما مرتفع شود دوری

اگر به سر اناالحق نمی‌رسی ناصر

میسرت نبود داروگیر منصوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۳ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی
  2. شمارهٔ ۵۹۴به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی
  3. شمارهٔ ۵۹۵نیازی می‌کنم با بی‌نیازی
  4. شمارهٔ ۵۹۶بارها فکر کرده‌ایم بسی
  5. شمارهٔ ۵۹۷ای یار ز یاران خبر یار نپرسی
  6. شمارهٔ ۵۹۸لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی
  7. شمارهٔ ۵۹۹مرا هر دم فزاید درد و داغی
  8. شمارهٔ ۶۰۰نو بهار است و گل و عهد شباب ای ساقی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.