پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۵

نیازی می‌کنم با بی‌نیازی

که از من جان شیرین وز تو نازی

چه نالم چون رباب از گوشمالت

منم بنده، توئی بنده‌نوازی

ببازم پیش بالای تو جان را

که تا در عشق بازم راست‌بازی

اگر تو می‌‌کُشی از ناز ما را

ندارم من به غیر از تو نیازی

دل من جانب دلبر گرفته است

بدان بیگانه نتوان گفت رازی

بیا ای آیت رحمت که ناصر

همی‌خواند تو را در هر نمازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۷ای یار ز یاران خبر یار نپرسی
  2. شمارهٔ ۵۹۸لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی
  3. شمارهٔ ۵۹۹مرا هر دم فزاید درد و داغی
  4. شمارهٔ ۶۰۰نو بهار است و گل و عهد شباب ای ساقی
  5. شمارهٔ ۶۰۱نو بهار است و می موسم عید ای ساقی
  6. شمارهٔ ۶۰۲آمد نفس بهار ساقی
  7. شمارهٔ ۶۰۳ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی
  8. شمارهٔ ۶۰۴بکشت چشم تو ما را از عین بی باکی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.