پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۳

ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی

چون آفتاب رخشان از صافی و رقیقی

این آه و گریه‌ام را مردم مجاز دانند

دیریست ما جدائیم زان دلبر حقیقی

عمرم گذشت و نامد در پیش من رفیقی

یاران فغان و فریاد از رنج بی رفیقی

ما را به خود طریقی بنما چنانکه دانی

ای رهنمای جان‌ها تو اصل هر طریقی

ناصر چو از دهانش یک نکته شرح دادی

معلوم شد که باری در نکته‌ای دقیقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۵بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگی
  2. شمارهٔ ۶۰۶رند و قلندر شدم از سر دیوانگی
  3. شمارهٔ ۶۰۷درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی
  4. شمارهٔ ۶۰۸ای یافته نبوت از ذات تو کمالی
  5. شمارهٔ ۶۰۹اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی
  6. شمارهٔ ۶۱۰تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلی
  7. شمارهٔ ۶۱۱صبح الهدی تجلی من مشرق المدام
  8. شمارهٔ ۶۱۲سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.