پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۰

تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلی

برق آه از دل من جست و روان شد سیلی

همه سر سبزیت از آه سحرگاه من است

نیست با باد صبا سرو روان را میلی

پسرا از غم هجرت به سر آمد عمرم

غم فرزند کسان چند خورم واویلی

کی به زنجیر سر زلف تو گردد مجنون

هر که در محنت هجران نگذارد لیلی

چند در چنگ فراق تو بسوزم چون عود

پوش بر زلت ناصر به عنایت ذیلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۲سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
  2. شمارهٔ ۶۱۳از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی
  3. شمارهٔ ۶۱۴ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می
  4. شمارهٔ ۶۱۵شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی
  5. شمارهٔ ۶۱۶تو سروی ای صنم یا بوستانی
  6. شمارهٔ ۶۱۷کمال معنی انسان و صورت جانی
  7. شمارهٔ ۶۱۸مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی
  8. شمارهٔ ۶۱۹تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.