پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۳

از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی

از جمله گل‌های چمن دامن به کلی چیدمی

لطفش اگر یک ره مرا از خاک ره برداشتی

چون گَرد گِرد کوی او دایم به سر گردیدمی

گر دم ندادی دم به دم، پنهان به زیر لب مرا

من همچو نی در چنگ او هر دم چرا نالیدمی

گویند ورزد هر کسی چیزی که می‌ارزد بدان

من نیز می‌ورزم غمش باری بدان ارزیدمی

چون نیست آن دولت که او گوید به گوش من سخن

کاش از زبانش دیگری گفتی و من نشنیدمی

گر چشم بیدار مرا چون بخت من خواب آمدی

چون دولت بیدار خود روزی به خوابش دیدمی

چون نیست قاصد را محل کز دوست پیغام آورد

باری دمیدی باد تا از وی خبر پرسیدمی

در نامه ناصر خون دل از خامه پیدا می‌کند

گر هیچ مقدورم شدی آتش به نی پوشیدمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۵شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی
  2. شمارهٔ ۶۱۶تو سروی ای صنم یا بوستانی
  3. شمارهٔ ۶۱۷کمال معنی انسان و صورت جانی
  4. شمارهٔ ۶۱۸مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی
  5. شمارهٔ ۶۱۹تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
  6. شمارهٔ ۶۲۰مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی
  7. شمارهٔ ۶۲۱روی دربست به ما ابرویت از پیشانی
  8. شمارهٔ ۶۲۲ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.