پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی

هرگز تو کنی یاد من سوخته یا نی؟

ماندیم چو بلبل به خزان ای گل صد برگ

دور از رخ تو برگ نداریم و نوا نی

روز آید و شب بگذرد و جمله شبانروز

نزدیک من از هم نفسان غیر صبا نی

ترسم که اگر درد دل خویش بگویم

غمگین شوی و طاقت غم هیچ تو را نی

معذور همی‌دار که تقدیر همین بود

ما سعی نمودیم به وصل تو، قضا نی

بسیار به پاگرد سر کوی تو گشتیم

این بار در آن کو به سر آئیم به پا نی

روزی که رسد تیغ اجل بر سر ناصر

تن از تو جدا گردد و دل از تو جدا نی

بسیار بهار آید و گل بردمد از خاک

آیند حریفان به سر سبزه و ما نی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴هر چند می‌شکافی تو موی در معانی
  2. شمارهٔ ۶۲۵پیک صبا اگر چه رنجور و ناتوانی
  3. شمارهٔ ۶۲۶ای ماه اگر به روزن او سر فروکنی
  4. شمارهٔ ۶۲۷تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی می‌کنی
  5. شمارهٔ ۶۲۸من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
  6. شمارهٔ ۶۲۹از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی
  7. شمارهٔ ۶۳۰در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئی
  8. شمارهٔ ۶۳۱ترک لشکرشکن عشوه‌گر عربده‌جوی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.