پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۴

هر چند می‌شکافی تو موی در معانی

از معنی میانش ای عقل بر کرانی

چون بحر عشق جانان موج گهر بر آرد

جان در میانه آید تو بر کرانه مانی

آنجا که مرغ دریا در آب شد شناور

بر شاخه‌ها نشیند مرغان بوستانی

چون ماهی از فراقت در خاک می‌تپد دل

ای بحر بی‌نهایت وی آب زندگانی

چندین هزار عاشق جان می‌دهد بر این در

بحر تو کم نگردد آبی اگر چکانی

یک قطره ابر لطفت بر جان هر که بارد

درّی شود که در وی بحری شود نهانی

زان بحر شعر خود را سیراب دار و تازه

ناصر سفینه‌ها را بر خشک چند رانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۶ای ماه اگر به روزن او سر فروکنی
  2. شمارهٔ ۶۲۷تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی می‌کنی
  3. شمارهٔ ۶۲۸من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
  4. شمارهٔ ۶۲۹از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی
  5. شمارهٔ ۶۳۰در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئی
  6. شمارهٔ ۶۳۱ترک لشکرشکن عشوه‌گر عربده‌جوی
  7. شمارهٔ ۶۳۲یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
  8. شمارهٔ ۶۳۳روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.