پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۲

یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی

در مصر دل عزیزتر از جان ما توئی

یعقوب‌وار دیده ز غیر تو بسته‌ام

چشم و چراغ کلبهٔ احزان ما توئی

دور قمر به روی تو نسبت درست کرد

آشوب دهر و فتنهٔ دوران ما توئی

ای ماه، حسن زینت ایوان ما ز توست

ای سرو ناز، رونق بستان ما توئی

ما یک دو ناتوان ضعیفیم همچو مور

ای پادشاه ملک، سلیمان ما توئی

ما بندهٔ کمینهٔ دیرینهٔ توئیم

اقرار می‌کنیم که سلطان ما توئی

فردوس بر خرابهٔ ما رشک می‌برد

امشب بدان دلبل که مهمان ما توئی

یکدم اگر چراغ نشیند به گوشه‌ای

روشن شود که شمع شبستان ما توئی

ای آب زندگانی در جستجوی تو

ناصر از آن فتاده که جویان ما توئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۴راضی نمی‌شوم ز وصالت به گفت و گوی
  2. شمارهٔ ۶۳۵به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی
  3. شمارهٔ ۶۳۶ای حسن تو آئینهٔ انوار الهی
  4. شمارهٔ ۶۳۷سپهر حسن را دانم که ماهی
  5. شمارهٔ ۶۳۸شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی
  6. شمارهٔ ۶۳۹ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.