پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۷

سپهر حسن را دانم که ماهی

ندانم حد ماهی‌ات کماهی

تو چون ماهی و گردد عکس رویت

بگرد چشمهٔ چشمم چو ماهی

اگر راز تو دل پوشیده دارد

به خون دل دهد چشمم گواهی

جدا از دانهٔ خال تو چون کاه

تنم برباد رفت از عمر کاهی

قدت همچو قلم بر مه خط آرد

مرکب شد سپیدی و سیاهی

مرا آبی ده از چاه زنخدان

همین باشد غرض آبی و چاهی

سپه بر دل کشد چشمت ز مژگان

سیه چشمند ترکان سپاهی

ببین در وقت کشتن رقت شمع

دلیل روشن است از بی‌گناهی

ز ناصر گر بود دلخواه تو جان

فدای جان تو باد آنچه خواهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۹ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.