پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۱

ترک لشکرشکن عشوه‌گر عربده‌جوی

بت‌کافِر بچهٔ نوش‌لب سلسله‌موی

دوش سرمست به سر وقت حریفان می‌رفت

با می و مطرب و چنگ و دف و جامی و سبوی

می پرستان سحرخیز چو آگاه شدند

شاد بنشست و روان کرد قدح بر سر کوی

زلف شوریده و گیسوی مسلسل بردوش

چشم آشفته و مرغول پریشان بر روی

بزم بستان شده از چهرهٔ او باغ بهشت

شمع مجلس شده از طرهٔ او عنبر بوی

می گلرنگ به من داد ز جام سحری

گفت می نوش کن و زنگ غم از سینه بشوی

صورت قامت او در نظرم می‌آید

راست چون سرو بلندی که بود بر لب جوی

ناصر از عشق بتان توبه نخواهد کردن

چه زیان دارد اگر پند دهد بیهده گوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۳روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی
  2. شمارهٔ ۶۳۴راضی نمی‌شوم ز وصالت به گفت و گوی
  3. شمارهٔ ۶۳۵به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی
  4. شمارهٔ ۶۳۶ای حسن تو آئینهٔ انوار الهی
  5. شمارهٔ ۶۳۷سپهر حسن را دانم که ماهی
  6. شمارهٔ ۶۳۸شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی
  7. شمارهٔ ۶۳۹ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.