پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۰

در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئی

بی قسم باور نخواهی داشتن، بالله توئی

می‌روی چون ماه، جانم تیره می‌ماند چو شب

بی رخت نور از که یابد جان من، چون مه توئی

آنکه بی یادت نیاساید گه و بیگه منم

آنکه نامم را نیارد بر زبان گه گه توئی

همچو زلف یار ای هجران توئی دور و دراز

وی زمان وصل همچون عمر من کوته توئی

آگهش گردان نهانی ای صبا از درد من

زانکه از درد نهانی دایما آگه توئی

تا چه محنت‌ها که در راهش به پیش آید تو را

در رهم ای بخت سرگردان اگر همره توئی

خیمه هر دم ساروان بر چشم ناصر می‌زند

کاروان دوست را ای دیده منزلگه توئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۲یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
  2. شمارهٔ ۶۳۳روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی
  3. شمارهٔ ۶۳۴راضی نمی‌شوم ز وصالت به گفت و گوی
  4. شمارهٔ ۶۳۵به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی
  5. شمارهٔ ۶۳۶ای حسن تو آئینهٔ انوار الهی
  6. شمارهٔ ۶۳۷سپهر حسن را دانم که ماهی
  7. شمارهٔ ۶۳۸شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی
  8. شمارهٔ ۶۳۹ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.