پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۹

از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی

عارضش حسنی که دارد سر به سر رنگ است و بوی

با فروغ مهر رویت، گو مه تابان متاب

با وجود حسن رویت، گو گل خودرو مروی

بر کنار جوی روزی می‌خرامیدی چو سرو

آب را زان روز افتاده‌ است در سر جست‌و‌جوی

چشم ما جوی است و دیدار تو چون آب حیات

باشد آن آب حیاتِ رفته باز آید به جوی

دل چو دریاشد به ابر چشم تر دامن بگفت

آب ما را ریختی، دست از امید ما بشوی

زنده می‌‌گردد ز خاک کوی تو باد صبا

روز و شب جان می‌دهد از حسرت آن خاک کوی

ساقیا بوی گل است و بوی عود و بوی یار

این سه بو داریم، باده در قدح ریز از سبوی

موی تو همچون کمر گرد میان پیچیده است

در میان فرقی نبینم از میانت تا به موی

بیش بر گوی زنخدان زلف چون چوگان مزن

ناصر از سر می‌تراشد پیش چوگان تو گوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۱ترک لشکرشکن عشوه‌گر عربده‌جوی
  2. شمارهٔ ۶۳۲یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
  3. شمارهٔ ۶۳۳روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی
  4. شمارهٔ ۶۳۴راضی نمی‌شوم ز وصالت به گفت و گوی
  5. شمارهٔ ۶۳۵به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی
  6. شمارهٔ ۶۳۶ای حسن تو آئینهٔ انوار الهی
  7. شمارهٔ ۶۳۷سپهر حسن را دانم که ماهی
  8. شمارهٔ ۶۳۸شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.