پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۸

من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی

من نگشایم زبان تا تو نگوئی بگوی

عشق تو مشاطه‌وار جلوه‌گر حسن توست

کرد جهانی خراب، وصل تو ننمود روی

بی لب جان بخش تو همچو سفالیم خشک

بادهٔ عشق تو را کاسهٔ سرها سبوی

قوّت دریاکشی د رخور هر قطره نیست

طاقت می نیستم، مست شدستم به بوی

داده دو صد فتنه را جای به هر کنج چشم

بسته هزاران بلا در خم هر تار موی

ناصر اگر می‌بری گوی ز میدان عشق

زلفِ چو چوگانش را از سر خود ساز گوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۰در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئی
  2. شمارهٔ ۶۳۱ترک لشکرشکن عشوه‌گر عربده‌جوی
  3. شمارهٔ ۶۳۲یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
  4. شمارهٔ ۶۳۳روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی
  5. شمارهٔ ۶۳۴راضی نمی‌شوم ز وصالت به گفت و گوی
  6. شمارهٔ ۶۳۵به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی
  7. شمارهٔ ۶۳۶ای حسن تو آئینهٔ انوار الهی
  8. شمارهٔ ۶۳۷سپهر حسن را دانم که ماهی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.