پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۷

تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی می‌کنی

هر لحظه تا کی عقده را پیوند ماهی می‌‌کنی

از غمزه تیرم می‌زنی وز طره می‌بندی کمر

از ترک و هندو هر زمان، عرض سپاهی می‌‌کنی

هر دم خیالی می‌شوی وز دل به چشمم می‌روی

سیلاب خون را در دلم از دیده راهی می‌‌کنی

گه از زنخدان می‌کشی خطی ز مشک غالیه

بر قصد خون بیدلان هر لحظه چاهی می‌‌کنی

از تیرگیِ روی خود شرمنده‌ام ای آینه

خود را برابر از چه رو با رو سیاهی می‌‌کنی

از بس که از دمهای تو بی‌تاب گردد آن صنم

ای عاشق بی عاقبت هرگه که آهی می‌کنی

گر خون ناصر بی‌گنه ریزان همی‌خواهد دلت

من عذر خواهم می‌شود گر تو گناهی می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۹از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی
  2. شمارهٔ ۶۳۰در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئی
  3. شمارهٔ ۶۳۱ترک لشکرشکن عشوه‌گر عربده‌جوی
  4. شمارهٔ ۶۳۲یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
  5. شمارهٔ ۶۳۳روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی
  6. شمارهٔ ۶۳۴راضی نمی‌شوم ز وصالت به گفت و گوی
  7. شمارهٔ ۶۳۵به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی
  8. شمارهٔ ۶۳۶ای حسن تو آئینهٔ انوار الهی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.