پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۴

راضی نمی‌شوم ز وصالت به گفت و گوی

برخاستم چو باد درین ره به جستجوی

چون گل وجود من همه برباد می‌رود

تا همچو غنچه یافت مشام دل از تو بوی

چشمم ز آرزوی تو در آب غرقه شد

باشد خیال تو بنماید در آب روی

من سر همی‌نهم تو اگر پای می‌نهی

فرقی نکرده‌ام ز سر خویش و خاک کوی

هر لحظه خوشترست میانت به چشم من

هر چند نیست خوش که در آید به دیده موی

آن دم که گریم از غم روی تو های‌های

دوزخ ز سوز سینه در آید به های و هوی

ناصر خیال قامت آن سرو نازنین

از آه دل طلب کن و از آب دیده جوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۶ای حسن تو آئینهٔ انوار الهی
  2. شمارهٔ ۶۳۷سپهر حسن را دانم که ماهی
  3. شمارهٔ ۶۳۸شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی
  4. شمارهٔ ۶۳۹ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.