پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۳

از روز ناتوانی اندیش تا توانی

می نوش با جوانان در موسم جوانی

با پیر دیر گفتم کز دیر چیست حاصل

گفتا که با دو همدم یکدم به شادمانی

ساقی مسیح باید تا می حلال گردد

کز دست خضر باده، هست آب زندگانی

باور مکن که دانی احوال جام جم را

تا از خط پیاله یک حرف بر نخوانی

گر لذتی ز عمرت در کام جان رسیده‌ست

باید که یک نفس را بی‌ذوق نگذرانی

چشمم بود به روئی، گوشم به راه، اما

بر راه ارغنونی، بر روی ارغوانی

ناصر اگر فنا شد، بادا بقای جانت

باقی‌ست وجه باقی، باقی جهان فانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۵پیک صبا اگر چه رنجور و ناتوانی
  2. شمارهٔ ۶۲۶ای ماه اگر به روزن او سر فروکنی
  3. شمارهٔ ۶۲۷تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی می‌کنی
  4. شمارهٔ ۶۲۸من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
  5. شمارهٔ ۶۲۹از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی
  6. شمارهٔ ۶۳۰در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئی
  7. شمارهٔ ۶۳۱ترک لشکرشکن عشوه‌گر عربده‌جوی
  8. شمارهٔ ۶۳۲یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.