پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۵

پیک صبا اگر چه رنجور و ناتوانی

پیغام ما بگوئی آنجا اگر توانی

یکران باد پا را، از پویه در تک آور

روزی مگر بر آن در، رمزی دو بازرانی

گر باشدت مجالی بردار نقش از رخ

تا نامه در دل شب از نور شمع خوانی

ترسم که باز گوهر از شرم آب گردد

گر ماجرای چشمم در گوش او رسانی

با زلف او بخوانی پیغام دل مطول

یا مختصر بگوئی با لعل او نهانی

بگذر سبک از آن در تا گرد برنخیزد

زیرا که در نگنجد با نازکان گرانی

گر همچو بخت بینی در کوی او دلم را

گوی ای جهان روشن از ما چرا جهانی

شرح فراق ما را چون خامه سرسری کرد

پیچیده روی از وی نامه ز خرده دانی

محرم نگشت نامه با رازم از دو روئی

پنهان نداشت خامه حرفم ز دو زبانی

ناصر هزار نامه از خون دل روان کرد

چون باد از لطافت، چون آب از روانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۷تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی می‌کنی
  2. شمارهٔ ۶۲۸من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
  3. شمارهٔ ۶۲۹از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی
  4. شمارهٔ ۶۳۰در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئی
  5. شمارهٔ ۶۳۱ترک لشکرشکن عشوه‌گر عربده‌جوی
  6. شمارهٔ ۶۳۲یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
  7. شمارهٔ ۶۳۳روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی
  8. شمارهٔ ۶۳۴راضی نمی‌شوم ز وصالت به گفت و گوی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.