پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۷

کمال معنی انسان و صورت جانی

جهانیان به حقیقت تنند و تو جانی

در آن زمان که غبار تنم حجاب نبود

میان ما و شما بود صحبت جانی

دلم ز ابرویِ شوخ تو گوشه می‌گیرد

که پیش می‌برد آن پیشه را به پیشانی

گهرنمای به تیغ زبان و موی شکاف

گشای از دهنت مشکلی به آسانی

چو خامه بر سر من رانده‌ای به چون و چرا

چرا ز نامهٔ من حرف بر نمی‌خوانی

به روی و موی تو شد فرق کفر از اسلام

ز کفر زلف تو موئی‌ست تا مسلمانی

شکست زلف تو را دل ز زاری ناصر

که عمر خویش به سر برد در پریشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۹تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
  2. شمارهٔ ۶۲۰مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی
  3. شمارهٔ ۶۲۱روی دربست به ما ابرویت از پیشانی
  4. شمارهٔ ۶۲۲ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی
  5. شمارهٔ ۶۲۳از روز ناتوانی اندیش تا توانی
  6. شمارهٔ ۶۲۴هر چند می‌شکافی تو موی در معانی
  7. شمارهٔ ۶۲۵پیک صبا اگر چه رنجور و ناتوانی
  8. شمارهٔ ۶۲۶ای ماه اگر به روزن او سر فروکنی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.