پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۹

تا کی چو سگم از نظر خویش برانی

وقت است که چون باز مرا باز بخوانی

صد بار براندی به جفا از در خوبشم

وین بار برآنی که دگر بار برانی

دل را به سر زلف تو رازیست هویدا

جان را به لب لعل تو سریست نهانی

یک‌باره ز ملک دو جهان دیده ببستم

حقا که به غیر از تو ندارم نگرانی

در نیل زند جامه نبات از لب لعلت

چون چشمهٔ نوش تو کند شهد فشانی

ای باد اگرت سوی بخارا گذر افتد

زنهار که پیغام من آنجا برسانی

کای فتنهٔ برخاسته جانم ز غمت سوخت

شرط است که بنشینی و آتش بنشانی

شاید که دمی یاد من آید به زبانت

آن دم که سلام من سرگشته رسانی

چون نور نشین در حرم دیدهٔ ناصر

کای سرو روان لایق این آب روانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۱روی دربست به ما ابرویت از پیشانی
  2. شمارهٔ ۶۲۲ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی
  3. شمارهٔ ۶۲۳از روز ناتوانی اندیش تا توانی
  4. شمارهٔ ۶۲۴هر چند می‌شکافی تو موی در معانی
  5. شمارهٔ ۶۲۵پیک صبا اگر چه رنجور و ناتوانی
  6. شمارهٔ ۶۲۶ای ماه اگر به روزن او سر فروکنی
  7. شمارهٔ ۶۲۷تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی می‌کنی
  8. شمارهٔ ۶۲۸من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.