پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸

مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی

که از سودای تو عمرم سیه شد در پریشانی

مسوزانم چو عود اول به آخر گر نمی‌سازی

مکش چون نامه خط بر من به پایان گر نمی‌خوانی

شب هجرن تو آموخت سوز و گریه شمع از من

ولی چون من کجا باشد به دلسوزی و گریانی

همی‌خواهم که دوزم دیده را از سوزن مژگان

که تا از چشم من بیرون نیفتد راز پنهانی

سر اندر پایت اندازم اگر تو در سماع آئی

ز جان دامن برافشانم اگر دستی برافشانی

مرا با درد خود بگذار و بگذر ای طبیب من

که در تدبیر درمانم همی‌ترسم که درمانی

چو آرد باد تو ناصر به آسانی دهد جان را

ولیکن سخت دشوار است جان دادن به آسانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۰مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی
  2. شمارهٔ ۶۲۱روی دربست به ما ابرویت از پیشانی
  3. شمارهٔ ۶۲۲ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی
  4. شمارهٔ ۶۲۳از روز ناتوانی اندیش تا توانی
  5. شمارهٔ ۶۲۴هر چند می‌شکافی تو موی در معانی
  6. شمارهٔ ۶۲۵پیک صبا اگر چه رنجور و ناتوانی
  7. شمارهٔ ۶۲۶ای ماه اگر به روزن او سر فروکنی
  8. شمارهٔ ۶۲۷تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.