پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۶

تو سروی ای صنم یا بوستانی

تو جانی ای پری یا جان جانی

لب لعلت نهفته عقل کل را

همی‌گوید جواب لن‌ترانی

ندارم هیچ یاری محرم راز

که گویم پیش او درد نهانی

سحرگه می‌گذشتم بر در یار

که می‌جستم ز دلداری نشانی

در میخانه‌ای دیدم گشاده

درون رفتم چنان خوشدل که دانی

به من دادند جامی چون چشیدم

پدید آمد نشان شادمانی

شراب ناب چون در من اثر کرد

ندیدم هیچ از ناصر نشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۸مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی
  2. شمارهٔ ۶۱۹تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
  3. شمارهٔ ۶۲۰مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی
  4. شمارهٔ ۶۲۱روی دربست به ما ابرویت از پیشانی
  5. شمارهٔ ۶۲۲ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی
  6. شمارهٔ ۶۲۳از روز ناتوانی اندیش تا توانی
  7. شمارهٔ ۶۲۴هر چند می‌شکافی تو موی در معانی
  8. شمارهٔ ۶۲۵پیک صبا اگر چه رنجور و ناتوانی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.