پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۴

ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می

جان من است لعل تو، جانم فدای وی

قلب شتا در آتش [یعقوب؟] کم طلب

عکس می است لیک مناسب به قلب وی

جام جمم بده به سفالین پیاله‌ای

تا کی حدیث جام جم و کاس لعلِ کی؟

ای ترک تندخوی جفای تو تا به چند؟

ای شوخ فتنه‌جوی جفای تو تا به کی؟

مجنون به جستجوی تو از خویش بی‌خبر

شد فاش همچو نالهٔ چنگ و فغان نی

تا کی دمم دمی که ز دست تو راز من

شد فاش همچو طرهٔ لیلاست حی به حی

ناصر فراقنامهٔ تو کی شود تمام؟

روزی که روزنامهٔ عالم کنند طی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۶تو سروی ای صنم یا بوستانی
  2. شمارهٔ ۶۱۷کمال معنی انسان و صورت جانی
  3. شمارهٔ ۶۱۸مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی
  4. شمارهٔ ۶۱۹تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
  5. شمارهٔ ۶۲۰مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی
  6. شمارهٔ ۶۲۱روی دربست به ما ابرویت از پیشانی
  7. شمارهٔ ۶۲۲ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی
  8. شمارهٔ ۶۲۳از روز ناتوانی اندیش تا توانی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.