پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۲

سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی

جان کرد عزم رفتن کانجا برد پیامی

دل رفت چون کبوتر کارد ز دوست نامه

در حلقه‌های زلفش درمانده شد به دامی

دانی چرا دوتا شد، در غره ماه گردون

خورشید نیکوان را از ما برد سلامی

این بس که نام ما را او بر زبان رساند

من از دهان تنگش راضی شدم به نامی

بسیار سیر کردم چون می به جام از خم

بسیار جوش بایست تا پخته گشت خامی

همچون هلال بردم هر شب به منزلی راه

گر ناتمام بودم گشتم مه تمامی

گویند زاهدانم ناصر مدام غم خور

غم نیست در خور من، لیکن خورم مدامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۴ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می
  2. شمارهٔ ۶۱۵شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی
  3. شمارهٔ ۶۱۶تو سروی ای صنم یا بوستانی
  4. شمارهٔ ۶۱۷کمال معنی انسان و صورت جانی
  5. شمارهٔ ۶۱۸مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی
  6. شمارهٔ ۶۱۹تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
  7. شمارهٔ ۶۲۰مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی
  8. شمارهٔ ۶۲۱روی دربست به ما ابرویت از پیشانی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.