پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۱

صبح الهدی تجلی من مشرق المدام

فاشرب بلا غرامه کاسا مع الغرام

بی بادهٔ مصفا صوفی صفا ندارد

جامی تمام درکش صوفی که ناتمامی

من راحه سکرنا من راحه شکرنا

من روحه یروح روح الی المشام

با طیب نفس باید خوش سوختن بر آتش

گر همچو عود ما را بوئی بود ز خامی

یا ساقی الکریم سوقی بماء کرم

هل للتراب حظ من جرعة الکرام

من نقش نام خود را شستم به آب دیده

با نام نامی تو ننگ است نیک نامی

ان‌الخمار داء خمر له دواء

یا عالجا لداء دوّر علی المدام

گر دست دوستان را گیری به رغم دشمن

گیریم از دهانت کامی به دوست‌کامی

ناصر به وصل و هجران آسودگی ندارد

من بُعدکم ملالی فی قُربکم ملامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۳از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی
  2. شمارهٔ ۶۱۴ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می
  3. شمارهٔ ۶۱۵شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی
  4. شمارهٔ ۶۱۶تو سروی ای صنم یا بوستانی
  5. شمارهٔ ۶۱۷کمال معنی انسان و صورت جانی
  6. شمارهٔ ۶۱۸مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی
  7. شمارهٔ ۶۱۹تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
  8. شمارهٔ ۶۲۰مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.