پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۶

رند و قلندر شدم از سر دیوانگی

کمترم از خاک ره بر در دیوانگی

جامهٔ صاحبدلان جمله بپوشید دل

هیچ لباسی نیافت در خور دیوانگی

بگذرد از نیک و بد، مست شود تا ابد

هر که دمادم خورد ساغر دیوانگی

کیست که او را رسد در دو جهان درس عشق

آنکه بخواند تمام دفتر دیوانگی

بحر جنون موج زد کشتی هستی ربود

مایهٔ توحید گشت گوهر دیوانگی

در زر و یاقوت شد تاح سر خسروان

خشت سر خم بود افسر دیوانگی

زیور و زینت بود پایهٔ حسن بتان

دلق به هم بر زدست زیور دیوانگی

وصل تو روزی نبود ناصر شوریده را

خاک قدوم تو باد بر سر دیوانگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۸ای یافته نبوت از ذات تو کمالی
  2. شمارهٔ ۶۰۹اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی
  3. شمارهٔ ۶۱۰تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلی
  4. شمارهٔ ۶۱۱صبح الهدی تجلی من مشرق المدام
  5. شمارهٔ ۶۱۲سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
  6. شمارهٔ ۶۱۳از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی
  7. شمارهٔ ۶۱۴ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می
  8. شمارهٔ ۶۱۵شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.