پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۸

ای یافته نبوت از ذات تو کمالی

رفته به عرش و کرده با دوست اتصالی

بگرفته ملک و ملت در فقر فخر کرده

چون دیگران نبوده مایل به جاه و مالی

ای گشته میم نامت نور دو چشم عالم

طغرای هفت حامیم بر دولت تو دالی

آنچ از تو گشت صادر ما از خدای دیده

نفس تو مرده‌ای بود در پیش حق تعالی

پروانه را پر و بال از قرب شمع سوزد

شمعی تو کز تو یابد پروانه پر و بالی

تو مقصدی و آدم در پیش تو طفیلی

تو گوهری و عالم در جنب تو سفالی

ناصر کمینه سایل بر آستانهٔ توست

گر چه تو فیض بخشی بی‌حاجت سؤالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۰تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلی
  2. شمارهٔ ۶۱۱صبح الهدی تجلی من مشرق المدام
  3. شمارهٔ ۶۱۲سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
  4. شمارهٔ ۶۱۳از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی
  5. شمارهٔ ۶۱۴ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می
  6. شمارهٔ ۶۱۵شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی
  7. شمارهٔ ۶۱۶تو سروی ای صنم یا بوستانی
  8. شمارهٔ ۶۱۷کمال معنی انسان و صورت جانی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.