پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۷

درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی

گفتا که چاره عشق را، صبر است یا آوارگی

چون خاک بودم بر درت، عمری ملازم آن زمان

منزل به منزل می‌روم، چون ماه در سیّارگی

بی من تو خود با دیگران، می‌نوشی و عشرت کنی

باری منم در هجر تو، افتاده در خونخوارگی

دیشت نمودی رخ به مه، مه را ز غم دل پاره شد

تا چند خواهد بودنت این شوخی و مه‌پارگی

گر پرده برداری ز رخ، روشن شود عالم ولی

همچون مگس گرد شکر، غوغا کند نظارگی

هر بار در موج بلا ناصر همی‌ زد دست و پا

اکنون نمی‌داند دوا، چون غرقه شد یکبارگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۹اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی
  2. شمارهٔ ۶۱۰تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلی
  3. شمارهٔ ۶۱۱صبح الهدی تجلی من مشرق المدام
  4. شمارهٔ ۶۱۲سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
  5. شمارهٔ ۶۱۳از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی
  6. شمارهٔ ۶۱۴ای خرده‌ای ز رشک عقیق تو جام می
  7. شمارهٔ ۶۱۵شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی
  8. شمارهٔ ۶۱۶تو سروی ای صنم یا بوستانی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.