پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۴

بکشت چشم تو ما را از عین بی باکی

و ما ترحمنی غیر عینی الباکی

کرامت تو کند جنس خاک را عالی

لطافت تو دهد طبع آب را پاکی

اناس ترغب حرصا الی امانیهم

و نحن ننظر شوقا الی محیاکی

رخ تو تیره کند ماه را به زیبائی

قد تو طعنه زند سرو را به چالاکی

خیال صدغک افعی و فوک ضحاک

فکل ذی الم قاصد به ضحاکی

چه صورتی که مصور نمی‌شود در عقل

ضیاء وجهک سر لعین ادراکی

چو خاک تیره من اندر حضیض ارکانم

تو همچو مهر منور بر اوج افلاکی

اذا هجرت بلبل نسیت صحبتنا

و یوم نحشر بالله لست انساکی

اقول بعدک من کل منزل اسفا

ایا منازل سلما فاین سلماکی

ز نوک خامهٔ ناصر شنو نوای طرب

که صوت زهره نباشد بدین طربناکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۶رند و قلندر شدم از سر دیوانگی
  2. شمارهٔ ۶۰۷درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی
  3. شمارهٔ ۶۰۸ای یافته نبوت از ذات تو کمالی
  4. شمارهٔ ۶۰۹اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی
  5. شمارهٔ ۶۱۰تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلی
  6. شمارهٔ ۶۱۱صبح الهدی تجلی من مشرق المدام
  7. شمارهٔ ۶۱۲سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
  8. شمارهٔ ۶۱۳از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.