پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۱

نو بهار است و می موسم عید ای ساقی

باده نوش و گذر از وعد وعید ای ساقی

روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین

هر که در کوی مغان گشت شهید ای ساقی

گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ

تا ز لعل تو یکی جرعه چشید ای ساقی

هر که در کوی مَحبت قدم از صدق نهاد

دگر او پند ادیبان نشنید ای ساقی

بارها کرده بُدم توبه ز می باز مرا

چشم مست تو به میخانه کشید ای ساقی

زاهد از شرم تو دایم سر انگشت گزد

همچو رندان لب ساغر بگزید ای ساقی

تا که جامی ز می عشق تو نوشد ناصر

جز در میکده جائی نگزید ای ساقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۳ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی
  2. شمارهٔ ۶۰۴بکشت چشم تو ما را از عین بی باکی
  3. شمارهٔ ۶۰۵بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگی
  4. شمارهٔ ۶۰۶رند و قلندر شدم از سر دیوانگی
  5. شمارهٔ ۶۰۷درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی
  6. شمارهٔ ۶۰۸ای یافته نبوت از ذات تو کمالی
  7. شمارهٔ ۶۰۹اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی
  8. شمارهٔ ۶۱۰تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.