پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۰

نو بهار است و گل و عهد شباب ای ساقی

خوش بود جام می و صوت رباب ای ساقی

در دل غنچه نگر، روی نگار ای عارف

در سر لاله نگر، جام شراب ای ساقی

ساغری ده که دو سه روزه حیاتم بگذشت

بی می و نرگس مست تو به خواب ای ساقی

عهد کردم که چو پیمانهٔ من پر گردد

در سر باده روم همچو حباب ای ساقی

روز محشر که شوم زنده چو نرگس باشم

در جمالت نگران، مست و خراب ای ساقی

کار عالم گذران است، گذر ای ناصر

دور گیتی به شتاب است، شتاب ای ساقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۲آمد نفس بهار ساقی
  2. شمارهٔ ۶۰۳ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی
  3. شمارهٔ ۶۰۴بکشت چشم تو ما را از عین بی باکی
  4. شمارهٔ ۶۰۵بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگی
  5. شمارهٔ ۶۰۶رند و قلندر شدم از سر دیوانگی
  6. شمارهٔ ۶۰۷درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی
  7. شمارهٔ ۶۰۸ای یافته نبوت از ذات تو کمالی
  8. شمارهٔ ۶۰۹اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.