پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۲

دوشینه می‌گفت نالان اسیری

کس را نیاید رحم از فقیری

هرکس به یاری در هر دیاری

مائیم و تنها آه و نفیری

من صید ترکی گشتم که دارد

رابرو کمانی وز غمزه تیری

جان را به بوسی دادم که هست او

بسیار بخشی، اندک پذیری

ناصر نه آن است کز تو گریزد

تن را نباشد از جان گزیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۴به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی
  2. شمارهٔ ۵۹۵نیازی می‌کنم با بی‌نیازی
  3. شمارهٔ ۵۹۶بارها فکر کرده‌ایم بسی
  4. شمارهٔ ۵۹۷ای یار ز یاران خبر یار نپرسی
  5. شمارهٔ ۵۹۸لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی
  6. شمارهٔ ۵۹۹مرا هر دم فزاید درد و داغی
  7. شمارهٔ ۶۰۰نو بهار است و گل و عهد شباب ای ساقی
  8. شمارهٔ ۶۰۱نو بهار است و می موسم عید ای ساقی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.