پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۰

مختار نبودم که فتادم ز تو دوری

درمانده‌ام ای دوست به هجران ضروری

بیرون مرو از سینهٔ بی‌کینه که جانی

غایب مشو از دیدهٔ غم‌دیده که نوری

هر نامهٔ موزون که به سوی تو نوشتم

از مشک کشیدم رقمی بر گل سوری

مضمون همه این بود که ما تشنهٔ شوقیم

عنوان همه این بود که از ما تو نفوری

ای آنکه دلت را هوس حور و قصور است

دیدار طلب کن که تو در عین قصوری

مجنون شدم از غایت بی صبری و در عشق

دردا که مرا نیست دوا غیر صبوری

دوشینه خیال رخ او گفت که ناصر

نزدیک شدی با عدم از محنت دوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۲دوشینه می‌گفت نالان اسیری
  2. شمارهٔ ۵۹۳ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی
  3. شمارهٔ ۵۹۴به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی
  4. شمارهٔ ۵۹۵نیازی می‌کنم با بی‌نیازی
  5. شمارهٔ ۵۹۶بارها فکر کرده‌ایم بسی
  6. شمارهٔ ۵۹۷ای یار ز یاران خبر یار نپرسی
  7. شمارهٔ ۵۹۸لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی
  8. شمارهٔ ۵۹۹مرا هر دم فزاید درد و داغی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.