پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۲

پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی

قربان تو گشتم چرا، از غمزه‌ها تیرم زدی

گفتی که چون لایعقلی، حکم نمازت چون بود

بربسته شد راه سخن، طعن گلوگیرم زدی

حلوای عیدت خواستم، خندان شدی و سوی لب

کردی اشارت وز مژه، تیری به تزویرم زدی

در عید اگر بود ای صنم، مقصود تو خون ریختن

من کشتهٔ دیرینه‌ام، بهر چه شمشیرم زدی

گر تو نمی‌خواهی که من، دیوانه گردم پس چرا

زابرو نمودی ماه نو،‌ وز طره زنجیرم زدی

فردا اگر از عاشقی،‌ ایزد مرا پرسش کند

گویم به دارالضرب کل، خود مهر تقدیرم زدی

ناصر در ایام شباب، از زهد توبه چون کند

کاتش ز حسنت بارها، در خرقهٔ پیرم زدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۴به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری
  2. شمارهٔ ۵۸۵سخت سستی تو در وفا داری
  3. شمارهٔ ۵۸۶به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
  4. شمارهٔ ۵۸۷خون دل هست اگر عزم شرابی داری
  5. شمارهٔ ۵۸۸ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری
  6. شمارهٔ ۵۸۹ای که در دیده خیال تو کند پرده‌دری
  7. شمارهٔ ۵۹۰مختار نبودم که فتادم ز تو دوری
  8. شمارهٔ ۵۹۱به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.