پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۶

به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری

قدی چون سرو ناز و رخ به شکل ارغوان داری

به صحرا می‌شدی چون سرو روزی باغبان گفتا

که باغ ما منورکن، چو میل گلستان داری

لبت لعل است و می‌خواهم که ما را رایگان بخشی

دلت سنگ است و می‌خواهم که ما را مهربان داری

کسی کاو آرزو دارد که مه در سایبان بیند

تو آن خورشید تابانی که مه در سایبان داری

میانت کمتر از موی است و بر موئی کمر بندی

دهانت چون سر موی است و موئی را میان داری

غنیمت دار ای ناصر حضور نازنینان را

شکر او در دهان دارد، تو طوطی در دهان داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۸ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری
  2. شمارهٔ ۵۸۹ای که در دیده خیال تو کند پرده‌دری
  3. شمارهٔ ۵۹۰مختار نبودم که فتادم ز تو دوری
  4. شمارهٔ ۵۹۱به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری
  5. شمارهٔ ۵۹۲دوشینه می‌گفت نالان اسیری
  6. شمارهٔ ۵۹۳ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی
  7. شمارهٔ ۵۹۴به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی
  8. شمارهٔ ۵۹۵نیازی می‌کنم با بی‌نیازی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.