پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۵

سخت سستی تو در وفا داری

نیک بد می‌کنی جفا کاری

من غمت را نگاه می‌دارم

تو دلم را نگه نمی‌داری

زیر پای تو من چو گرد شدم

تو به چشمم از آن نمی‌داری

خاک‌ خواری مریز بر سر من

که ز من خاک را بود خواری

زلفت از من شکستگی آموخت

لبت از وی گرفت خونخواری

کی شناسی درازی شب هجر

تو به خوابی و ما به بیداری

من شوم از خدای خود بیزار

که مرا باشد از تو بیزاری

بس که چشم تو خون مردم ریخت

برنخیزد دگر ز بیماری

ناصرا گر سر تو بر دارند

سر از این آستان نبرداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۷خون دل هست اگر عزم شرابی داری
  2. شمارهٔ ۵۸۸ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری
  3. شمارهٔ ۵۸۹ای که در دیده خیال تو کند پرده‌دری
  4. شمارهٔ ۵۹۰مختار نبودم که فتادم ز تو دوری
  5. شمارهٔ ۵۹۱به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری
  6. شمارهٔ ۵۹۲دوشینه می‌گفت نالان اسیری
  7. شمارهٔ ۵۹۳ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی
  8. شمارهٔ ۵۹۴به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.