پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۰

گر بیابد جان شیرین فرصتی

با دهانت تنگ دارد صحبتی

بی لب لعلت که کام جان در اوست

عمر شیرین را نباشد لذتی

هرکه در راه تو شد خاک خوار

یافت در چشم عزیزان عزتی

همچو گندم سینه را بشکافتم

در دلت یک جو نیامد رحمتی

برتکاور بسته‌ام زینِ سفر

زین نکوتر نیست او را زینتی

کرده‌ام عزم غریبی، خیر باد

می‌روم یاران، خدا را همتی

جان ناصر بر لب آمد در طلب

تا مگر بر کام یابد فرصتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۲پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی
  2. شمارهٔ ۵۸۳بیامدم ز سفر باز جانب یاری
  3. شمارهٔ ۵۸۴به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری
  4. شمارهٔ ۵۸۵سخت سستی تو در وفا داری
  5. شمارهٔ ۵۸۶به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
  6. شمارهٔ ۵۸۷خون دل هست اگر عزم شرابی داری
  7. شمارهٔ ۵۸۸ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری
  8. شمارهٔ ۵۸۹ای که در دیده خیال تو کند پرده‌دری
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.