پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی

همچون دهنت دم نزنم هیچ ز هستی

هر کس ز شراب هوسی مست غرورند

ما مست‌تر از جمله ولی مست الستی

در میکده خاک قدم پیر مغانم

آری نشنیدی مثل مستی و پستی

تو یوسف خوبانی و خوبان جهان را

هم دست ببریدی و هم چشم ببستی

تا هجر گزیدی دل ما پاره شد از غم

سنگی بزدی، شیشهٔ ما را بشکستی

در دست غمی هر نفس افتد دل ناصر

چند ای دل پرخون چو قدح دست به دستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹به دستان گر ز دست ما بجستی
  2. شمارهٔ ۵۸۰گر بیابد جان شیرین فرصتی
  3. شمارهٔ ۵۸۱به درد عاشقی خو کن، مجو درمان اگر مردی
  4. شمارهٔ ۵۸۲پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی
  5. شمارهٔ ۵۸۳بیامدم ز سفر باز جانب یاری
  6. شمارهٔ ۵۸۴به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری
  7. شمارهٔ ۵۸۵سخت سستی تو در وفا داری
  8. شمارهٔ ۵۸۶به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.