پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۰

نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی

که سلامی ببرد از من سرگشته به جائی

از حریم در سلطان به جز از باد که آرد

آن‌قدر خاک کزو سرمه کند چشم گدائی

چند چون ذره هوائی شوم از پرتو مهرت

عمر رفت دریغا همه بر باد هوائی

خاک ره گشتم و آن ترک ختا نگذرد از من

روزگاریست که بر ما نگذشته است خطائی

ناصر آن دم که به درد تو سر از خاک بر آرد

چون مه از مهر بود بر رخ او داغ وفائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۲جانا اگر به تنها، داری سر جدائی
  2. شمارهٔ ۵۷۳دوش می‌گفت پیر ترسائی
  3. شمارهٔ ۵۷۴عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی
  4. شمارهٔ ۵۷۵هست از زلف کژت در دل من قلابی
  5. شمارهٔ ۵۷۶گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی
  6. شمارهٔ ۵۷۷چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی
  7. شمارهٔ ۵۷۸شب‌ها من و کنج غمی، شمع‌ام کند غمخوارئی
  8. شمارهٔ ۵۷۹به دستان گر ز دست ما بجستی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.