پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای

دردمندی، خسته‌ای، آواره‌ای

دل ز من بربود و پنهان کرد رو

شوخ چشمی، فتنه‌ای، عیّاره‌ای

همچو گل بنشسته بر خار فراق

چون گهر درمانده اندر چاره‌ای

از ضعیفی چو سُها گشتم ولی

در سفر افتاده چون سیاره‌ای

طالعی دارم که هرگز ننگریست

از سعادت سوی او استاره‌ای

هست ناصر را غم دل صد هزار

هیچ‌کس او را نشد غمخواره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی
  2. شمارهٔ ۵۷۱سرو از پای در آید چو به بستان آئی
  3. شمارهٔ ۵۷۲جانا اگر به تنها، داری سر جدائی
  4. شمارهٔ ۵۷۳دوش می‌گفت پیر ترسائی
  5. شمارهٔ ۵۷۴عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی
  6. شمارهٔ ۵۷۵هست از زلف کژت در دل من قلابی
  7. شمارهٔ ۵۷۶گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی
  8. شمارهٔ ۵۷۷چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.