پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۷

ای یار نازنین، چو دل از ما رمیده‌ای

از ما رمیده‌ای، به رقیب آرمیده‌ای

چشمان آهوانهٔ بی‌آهوی شما

دو شاهد عدلند که از ما رمیده‌ای

پیکان تیر غمزهٔ تو در دل من است

زانگه که ابرویِ چو کمان بر‌کشیده‌ای

گویا حدیث یار به اغیار گفته‌ای

در حق دوست طعنهٔ دشمن شنیده‌ای

من ذره‌ام،‌ متاب تو از ذره روی مهر

گیرم که همچو مه به ثریا رسیده‌ای

من آنچه دیده‌ام ز تو نتوان به شرح گفت

باری تو بازگوی که از ما چه دیده‌ای

ناصر به خواری ار چه نیاید به چشم تو

در چشم او عزیزتر از نور دیده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۹یا شفائی و یا دواء دائی
  2. شمارهٔ ۵۷۰نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی
  3. شمارهٔ ۵۷۱سرو از پای در آید چو به بستان آئی
  4. شمارهٔ ۵۷۲جانا اگر به تنها، داری سر جدائی
  5. شمارهٔ ۵۷۳دوش می‌گفت پیر ترسائی
  6. شمارهٔ ۵۷۴عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی
  7. شمارهٔ ۵۷۵هست از زلف کژت در دل من قلابی
  8. شمارهٔ ۵۷۶گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.