پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۴

آغاز می‌کند دل، سر نامهٔ نیازی

ای بی‌نیاز او را تشریف ده جوازی

در عقل ما نگنجد ادراک حسن رویت

کی محرم حقیقت گردد خیال بازی

ای از غبار کویت هر ذره آفتابی

وی در هوای عشقت هر پشه شاهبازی

تو چون همای پرّان ما سایه در پی تو

هستی‌ِ تو حقیقت، هستی‌ِ ما مجازی

ای از جهت منزه، رویم به سوی خود کن

تا سجده کفر نبود، ما را به هر نمازی

بیچاره‌ایم، ما را، از لطف چاره‌ای ساز

ما هیچ‌کس نداریم، غیر از تو چاره‌سازی

بی سوز عشق، ناصر، افسرده چند باشد

او را چو شمع سوزان، در عشقِ جانگدازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۶جانا تو سوز خاطر پر غم ندیده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۶۷ای یار نازنین، چو دل از ما رمیده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۶۸من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای
  4. شمارهٔ ۵۶۹یا شفائی و یا دواء دائی
  5. شمارهٔ ۵۷۰نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی
  6. شمارهٔ ۵۷۱سرو از پای در آید چو به بستان آئی
  7. شمارهٔ ۵۷۲جانا اگر به تنها، داری سر جدائی
  8. شمارهٔ ۵۷۳دوش می‌گفت پیر ترسائی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.