پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۹

منم به دیدهٔ معنی همه خدا دیده

کشیده درد ولی عاقبت دوا دیده

ز ریگ‌های بیابان و برگ‌های درخت

هزار رهبر و ره بین و رهنما دیده

ز پیشگاه عدم تا به آستان وجود

هزار گونه ز الّا و لا بلا دیده

نهاده گوش ولی در فنا بقا جُسته

گشاده چشم ولی در خلاء ملا دیده

ز دست ساقی وصلش به بامداد الست

درون ساغر قالوا بلی بلا دیده

هزار بار بپیموده سقف گردون را

جهان عالم معنی پر از سما دیده

مگوی ناصر از این ماجرا که نتوان دید

شعاع شمع تجلی به چشم نادیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۱بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله
  2. شمارهٔ ۵۶۲روی از تو بر نتابم، چون رانی‌ام چو خامه
  3. شمارهٔ ۵۶۳مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
  4. شمارهٔ ۵۶۴آغاز می‌کند دل، سر نامهٔ نیازی
  5. شمارهٔ ۵۶۵گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۶۶جانا تو سوز خاطر پر غم ندیده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۶۷ای یار نازنین، چو دل از ما رمیده‌ای
  8. شمارهٔ ۵۶۸من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.